ما اکنون در یک آتشبس نیمبند و فاقد جامعیت قرار داریم. وضعیتی که در ظاهر آتشبس وجود دارد اما حداقل موضوع «وحدت ساحات» (که مورد تاکید رهبری بهمعنای خاموشی جنگ در تمام پهنه جبهه مقاومت است) محقق نشده است. لبنان تحت شدیدترین حملات نظامی قرار دارد؛ ترورها و بمباران غزه تداوم یافته و حملات گاه و بی گاه به مناطقی از کشور نیز ادامه دارد.
به وضعیت فعلی باید محاصره دریایی آمریکا-که مفهومی غیر از جنگ ندارد- را نیز افزود. بهنظر نمیرسد این آتشبس به یک ترک مخاصمه جدی یا توافقی که حقوق حقه ایران و امت اسلامی را فراهم کند ختم شود.
این مطلب در پی شرح این موضوع است که چرا توقف جنگ رمضان و ادامه آتشبس فعلی به نفع کشور نیست و مجددا به جنگی جدید ختم میگردد. همچنین در ادامه تشریح میشود که چرا توقف جنگ یک خطای راهبردی و همچنین راهکنشی بوده است.
پاسخ به این سوال محوری که چرا باید جنگ را تا تنبیه متجاوز ادامه میدادیم و چرا آتشبس فعلی به زیان ایران است، تابعی از درک صحیح رخدادهای پیشین و فعلی است. چنانچه رخدادهای گذشته غلط صورتبندی گردد قهرا نتیجهگیری، برآوردها و کنشهای بعدی نیز اشتباه خواهد بود.
برای فهم معادلات غامض باید با رویکردی کلنگرانه بهصحنه نگریست. هرگاه انسان در جزئیات معادلات غرق شود و مسئله اصلی را بهخوبی درک نکند، نتیجهگیری هم اشتباه خواهد بود و تصویری مخدوش، درهم و غیرقابل فهم از وقایع خواهد داشت.
روشی که تحلیلگران (خاصتا مدافعان آتشبس و مذاکره) در خصوص پیروز جنگ رمضان ارائه میدهند، رویکرد هدفمحور است؛ به این مفهوم که اهداف دو طرف منازعه را ترسیم و با توجه به تحقق آنها نتیجه میگیرند که چه کسی پیروز جنگ بوده است. خطای رویکرد مذکور اینکه صرفا اهداف آمریکا را در مدار تحلیل قرار میدهند نه اهداف ایران. مبتنی بر این روش عدم تحقق اهداف حداکثری آمریکا بهمعنای پیروزی بر دشمن ترسیم میشود.
اما پیروزی نهایی ایران بهتنهایی در گرو عدم تحقق اهداف آمریکا نیست، بلکه در گرو تحقق اهداف ایران است.
بهطور عمده اهداف آمریکا از آغاز جنگ رمضان تسلیم ایران یا تغییر رژیم از دریچه کودتا یا آشوب داخلی و حمله تجزیهطلبان از مرزها؛ نابودی کامل توان هستهای یا خروج اورانیوم با غنای بالا از ایران؛ نابودی توان موشکی و نظامی ایران و باز کردن تنگه هرمز عنوان میگردد. لذا با توجه به عدم تحقق این اهداف آمریکا بازنده نبرد تعیین میشود. این تحلیل در رویکردی تدافعی صحیح است اما تکیه صرف بر این برآورد خطرناک و خسارتبار است.
سوال مهم اینکه با توجه به عدم تحقق اهداف دشمن در این مرحله آیا امکان تحقق اهداف نیز از دشمن سلب شده است؟ خیر. اهداف عمده ایران (که از بیانات امام رشید قابل احصاء است) عدم تجاوز مجددا دشمن، پذیرش حقوق هستهای، رفع تحریمها، آتشبس فراگیر در تمام جبهه مقاومت، اخراج آمریکا از منطقه، دریافت غرامت، کنترل تنگه هرمز و خونخواهی امام شهید و شهدا است.
برای درک معادله باید به چند پیشزمینه حیاتی توجه داشت. اول اینکه منطق حاکم بر دستگاه تحلیلی دشمن سازوکار منفعت و هزینه است. دوم اینکه اهداف آمریکا در یک طیف حداقلی(راهکنشی) تا حداکثری(راهبردی) ترسیم میشوند.
معادله فعلی در واقع اینچنین است که آمریکا و همپیمانان او در یک زد و خورد نظامی متحمل خساراتی انسانی و مادی شدهاند.
فرض کنیم دشمن صد میلیارد دلار متحمل خسارت و چند هزار نفر تلفات شده باشد. هزینه فعلی برای آمریکا که دارای بودجه نظامی سالانه یک هزار میلیارد دلاری است و اعراب مرتجع منطقه که سالانه درآمدهای افسانهای هزاران میلیارد دلاری دارند اساسا مبلغی محسوب نمیشود. فشار به اقتصاد جهانی نیز تا این لحظه مدیریت شده است.
آورده جنگ برای آمریکا متاسفانه موفقیت در ترور رهبری عالیقدر ایران و بخشی از سران نظامی و سیاسی(که مخالف سازش با آمریکا بودهاند) و آسیب به برخی صنایع و زیرساختهای کشور بوده است.
هدف قرار دادن زیرساخت اقتصادی، افزایش تحریمها و محاصره دریایی زمینه مشکلات اقتصادی، کمبود و تورم را فراهم میکند و چهبسا همین موضوع زمینه نارضایتی عمومی را فراهم و موجب شورشهای داخلی-به مانند دیماه ۱۴۰۴- شود. مهمتر اینکه با نقض دائم آتشبس توسط دشمن، پنجره ترور و حملات محدود برای دشمن باز مانده است.
اکنون میتوان برآوردی واقعبینانه داشت. شاید آمریکا به اهداف حداکثری خود دست پیدا نکرده باشد اما اهداف حداقلی قابل قبولی کسب کرده است. جان امام و قائد جدید جامعه در معرض تهدید جدی قرار دارد و تکرار الگوی ترور سران سیاسی و نظامی کشور چهبسا موجب سربرآوردن عناصر سازشکار یا کودتاگر شود. در منطق علوم نظامی طرفی میتواند پیروز یک نبرد باشد که ابتکار عمل را در دست داشته باشد.
متاسفانه فعلا ابتکار عمل در دست آمریکاست، بهاینمعنا که هرگاه اراده کرده حمله را آغاز و پایان داده است و هربار نیز ایران را به پای میز مذاکرات بیفرجام و بدون ضمانت کشانده است. لذا ضروری است ابتکار عمل را از دست آمریکا گرفت.
معادله فعلی بهنفع آمریکاست و با تکرار الگوی جنگ، آتشبس، مذاکره و هر بار تحمل چند صد میلیارد خسارت اندک مادی، ایران را فرسوده خواهد کرد. در واقع تحقق اهداف حداکثری آمریکا با تکرار تحقق اهداف حداقلی ممکن است. تحمل خسارت و تلفات توسط دشمن تابعی از اهداف و نتایج حاصله است؛ دشمن تنها در صورتی که خسارات و تلفات شدید و غیرقابل تحمل باشد و همچنین امکان تحقق هیچ هدفی را نداشته باشد از جنگ مجدد خودداری میکند.
در نقطه مقابل ما تنها موفق به مهار اهداف حداکثری دشمن شدهایم اما موفقیتی در تحقق اهداف ترسیم شده رهبری نداشتهایم. شهادت قائد ما باید خط قرمز نهایی و نقطه بیبازگشت و آغاز یک خسارت عظیم برای آمریکا و رژیم صهیونیستی میبود.
ضربات ما خسارت کافی به دشمن وارد نکرده که منجر به تحقق اهداف گردد و به تبع موجب بازدارندگی نیز نشده است. اکنون درگیر یک دیپلماسی فرسایشی و زیادهخواهی طرف مقابل هستیم. توقف جنگ یک خطای راهبردی و راهکنشی بود و ایران باید جنگ را تا تحقق اهداف خود و ایجاد بازدارندگی ادامه میداد.
در جنگ آینده نیز چارهای غیر از ادامه جنگ تا اخراج آمریکا از منطقه و تنبیه متجاوز وجود ندارد؛ وگرنه چرخه ویرانگر جنگ، مذاکره، جنگ بارها تکرار و کشور را تا آستانه فروپاشی خواهد برد.
نویسنده: احسان کرمی
۸ خرداد ۱۴۰۵
- منبع خبر : مژده خبر













Monday, 5 October , 2026