اجتماعی/ مژده خبر- چراغ قرمز که می‌شود، گاهی کودکی کنار شیشه خودرو ظاهر می‌شود؛ چیزی برای فروختن در دست دارد و منتظر است شاید کسی چند اسکناس از پنجره بیرون بیاورد. چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد.

چراغ سبز می‌شود، خودروها حرکت می‌کنند و کودک می‌ماند و خیابانی که دوباره باید در آن دنبال مشتری بگردد.
برای خیلی از ما این صحنه آن‌قدر تکرار شده که دیگر تعجب نمی‌کنیم؛ انگار حضور کودک در خیابان هم جزئی از زندگی روزمره شده است. اما اگر فقط یک لحظه از پشت شیشه خودرو به آن طرف نگاه کنیم، یک سؤال ساده شکل می‌گیرد: این کودک چرا اینجاست؟
پاسخ همیشه فقط «فقر» نیست؛ پشت کار کودک، مجموعه‌ای از فشارهای اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی قرار دارد و همین موضوع است که حل مسئله را سخت‌تر می‌کند.

حالا عددی داریم که نمی‌شود به سادگی از کنار آن گذشت؛ بیش از ۸۰۰ کودک کار طی پنج سال گذشته در استان کرمانشاه شناسایی شده‌اند.
مدیرکل بهزیستی استان کرمانشاه گفته است برنامه‌های خانواده‌محور و خدمات تخصصی موجب شده ۱۲.۸ درصد این کودکان از چرخه کار و خیابان خارج شوند و تأکید کرده که بسیاری از مشکلات این کودکان ریشه اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی دارد و خانواده باید در مرکز حمایت‌ها قرار بگیرد.

۸۰۰ یعنی ۸۰۰ پرونده نیست؛ یعنی دست‌کم ۸۰۰ بار، یک کودک به جای آنکه فقط کودک باشد، مجبور شده بخشی از بار زندگی را به دوش بکشد.
اما اینجا یک سؤال مهم‌تر مطرح می‌شود: خروج از خیابان، دقیقاً یعنی چه؟
مسئولان بهزیستی کرمانشاه گفته‌اند که سال گذشته حدود ۳۲۰ کودک در استان تحت رصد و پیگیری قرار گرفته‌اند.

همچنین رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی استان از خروج ۶۰ کودک از چرخه کار طی یک سال و دریافت خدمات توانمندسازی خبر داده است؛ خدماتی که آموزش، بازگشت به مدرسه، حمایت از خانواده و خدمات بهداشتی و درمانی را شامل می‌شده است.

اینها اتفاق‌های مهمی است و نباید نادیده گرفته شود؛ اما مسئله دقیقاً از جایی شروع می‌شود که آمار تمام می‌شود و زندگی کودک ادامه پیدا می‌کند.
فرض کنیم کودک از چهارراه جمع شد؛ بعد چه؟
اگر به مدرسه برگشت، آیا در مدرسه ماند؟ اگر خانواده حمایت شد، آیا این حمایت آن‌قدر ادامه داشت که دوباره دست کودک برای تأمین هزینه‌های خانه وارد جیب مردم نشود؟ اگر کودک خدمات روان‌شناختی گرفت، آیا وضعیت او چند ماه بعد هم پیگیری شد؟
و مهم‌تر از همه، چند کودک دوباره به همان چرخه برگشته‌اند؟
برای این سؤال، در آمارهای منتشرشده عدد مشخصی پیدا نمی‌شود.

این نکته به معنای زیر سؤال بردن خدمات انجام‌شده نیست؛ اتفاقاً اگر قرار است همین مسیر ادامه پیدا کند، باید بدانیم کدام بخش از آن نتیجه داده و کدام بخش نیاز به اصلاح دارد.

حتی عدد ۱۲.۸ درصد خروج از چرخه کار و خیابان نیز زمانی معنای واقعی خود را پیدا می‌کند که بدانیم این خروج چقدر دوام آورده است. ممکن است کودکی امروز دیگر در خیابان نباشد، اما معیار موفقیت فقط ندیدن او در چهارراه نیست؛ موفقیت واقعی زمانی است که کودک به مدرسه، خانواده، امنیت و یک زندگی عادی برگردد و بتواند در آن وضعیت بماند.

در یک برنامه دیگر در کرمانشاه نیز از توانمندسازی ۱۰۰ کودک کار تحت پوشش بهزیستی استان گزارش شده است. این عدد با ۶۰ کودک خارج‌شده از چرخه کار قابل جمع یا مقایسه مستقیم نیست، چون مربوط به برنامه و بازه آماری متفاوتی است؛ اما کنار هم قرار گرفتن این آمارها یک نیاز جدی را نشان می‌دهد: استان باید یک تصویر آماری یکپارچه از مسیر هر کودک داشته باشد؛ از شناسایی و حمایت گرفته تا بازگشت به مدرسه و ماندگاری در زندگی عادی.
این موضوع از نگاه روان‌شناسی حتی جدی‌تر است.

کودکی که مدت زیادی در خیابان کار کرده، فقط با «پول» سروکار نداشته است؛ او با نگاه مردم، ناامنی، فشار، خستگی، احساس متفاوت بودن و گاهی تجربه‌های تلخ محیط کار هم روبه‌رو بوده است. بنابراین نمی‌شود انتظار داشت با حذف کودک از خیابان، همه آثار این تجربه هم همان روز حذف شود.

اتفاقاً یک پژوهش انجام‌شده درباره ۱۲ کودک کار در کرمانشاه نشان داده که خانواده و حمایت بیرونی در شکل‌گیری امید به زندگی این کودکان نقش دارند، اما برای ادامه این امید، عواملی مثل داشتن هدف‌های روشن و دست‌یافتنی و احساس توانایی برای تغییر شرایط نیز اهمیت پیدا می‌کند. پژوهشگران بر همین اساس بر مداخلات آموزشی و مشاوره‌ای و تقویت امید تأکید کرده‌اند.
این یعنی اگر کودک را فقط از خیابان دور کنیم اما امیدی برای فردای او نسازیم، بخش مهمی از مسئله را ندیده‌ایم.

پایان پیام/

  • نویسنده : سما رحمتی زاده خبرنگار و کارشناس روانشناسی
  • منبع خبر : مژده خبر