
۱. پیوند جانها و سرشت بندگی
آیتالله اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف (۱۲۸۱–۱۳۶۱)، فقیه و مفسر قرآن، پس از سالها دانشاندوزی و تدریس در حوزههای علمیه اصفهان و قم، در سال ۱۳۳۵ به نمایندگی از مرجعیت و به امر امام خمینی قدسالله سره الشریف راهی کرمانشاه شد. در این دیار، علم را با فروتنی و پارسایی را با مردمداری درآمیخت و چنان در دلها جای گرفت که نامش با تاریخ کرمانشاه گره خورد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به حکم امام خمینی قدسالله سره الشریف، امامت جمعه این شهر را بر عهده گرفت.
پیوند دیرین او با امام خمینی قدسالله سره الشریف، فراتر از مناسبات سیاسی، بر بنیاد ایمان و معرفتی مشترک استوار بود؛ پیوندی که میتوان جلوهای از آن را در وعده الهی دید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا» (مریم/۹۶)؛ محبتی که از سرچشمه ایمان میجوشد و در گذر زمان رنگ نمیبازد.
شهید محراب در سلوک خویش، مصداقی روشن از «مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ» بود؛ عالمی که بر خواهش نفس مهار زد و دل به فرمان حق سپرد. برای او، وفاداری به عهد، نه سخنی بر زبان، که حقیقتی جاری در سراسر زندگی بود.
۲. سلوک مجاهدانه در خط آتش؛ از کارون تا سومار
در روزگاری که کهولت سن، بسیاری را به آسودگی و کنارهگیری فرامیخواند، آیتالله اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف در هشتادسالگی لباس رزم بر تن کرد و سلاح بر دوش گرفت. از آرامش محراب گذشت تا در کنار جوانانی بایستد که در میدان نبرد، جان را سپر میهن کرده بودند.
از قرارگاه فتحالمبین و خطوط بستان و آبادان تا مسجد جامع خرمشهر و ارتفاعات سومار، گامهای این فقیه سالخورده، روایتی زنده از پیوند علم و جهاد بود. پس از آزادسازی خرمشهر، در اهواز نماز شکر به جا آورد و به مسجد جامع خرمشهر رفت. در جبهههای غرب نیز در جمع رزمندگان عملیات مسلم بن عقیل حضور یافت و با آنان همقدم شد. برای او، محراب جای نجوا با خدا بود و سنگر، میدان وفای به همان نجوا؛ دو راه که به یک حقیقت میرسیدند.
پس از شهادت آیتالله صدوقی اعلیالله مقامه الشریف، سومین شهید محراب، در گفتوگویی از واپسین روزهای زندگیاش آرزویی بر زبان آورد که رنگی از یقین داشت: «امیدوار هستیم که ما هم چهارمین شهید محراب باشیم.»
چندی بعد، در ۲۳ مهرماه ۱۳۶۱، این آرزو در محراب نماز جمعه مسجد جامع کرمانشاه به حقیقت پیوست؛ گویی سرانجام زندگی او، تفسیری از آیه شریفه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» (احزاب/۲۳) بود.
۳. راز دو مزار؛ تلاقی وصیت پیر و تمنای دیار دلدادگان
ماجرای شگفتانگیز دو مزار برای چهارمین شهید محراب، آیتالله عطاءالله اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف، صرفاً حکایت دو نشان بر خاک نیست؛ روایتی کمنظیر از تلاقی ارادت و وصیت، و پیوند قدسی عالمی وارسته با دو جغرافیای ایمانی است؛ تنها شهید محرابی که خاک دو خطه، امانتدار پیکر مطهر او شد.
آن پیر روشنضمیر، وصیت کرده بود که در خاک زرخیز تختفولاد و گلستان شهدای اصفهان—زادگاه و خاستگاه نیاکان و مهد سلوک علمیاش—به خاک سپرده شود. اما با شهادت جانسوز او در محراب نماز جمعه، طوفانی از دریغ و تمنا در کرمانشاه برخاست؛ مردم وفادار و شهیدپرور این دیار که بیستوپنج سال تمام، سنگ صبور و پناه معنویشان همین پیر روشنضمیر بود و با نفسهای قدسی مراد خویش بالیده بودند، دل در گرو ماندنش بسته و تاب وداع همیشگی با تربت او را نداشتند. با این همه، به پاس حرمت وصیت شهید محراب، پیکر غرقهبهخون پس از تشییعی بیمانند، راهی اصفهان شد و در حلقه شهیدان دیار زایندهرود آرام گرفت.
اما این پایان ماجرا نبود؛ تقدیر الهی چنان مقدر فرموده بود که این فراق به وصال بینجامد. چند روز پس از خاکسپاری اصفهان، هنگامی که جامهها و وسایل برجایمانده از بیمارستان و معراج شهادت به بیت معظم تحویل داده شد، در میان لباسهای غرقهبهخون، اجزایی متبرک از کالبد مطهر پیر محراب—که بر اثر شدت انفجار جدا مانده بود—نمایان گشت.
با کشف این امانتهای عرشی، بیت معظم شهید از محضر خورشید جماران، حضرت امام خمینی قدسالله سره الشریف، کسب تکلیف و استفتاء کردند که آیا این اجزا باید به اصفهان منتقل و ملحق به قبر اصلی گردد یا راهی دیگر در پیش است؟
پاسخ امام امت، آمیزهای قدسی از فقه و حکمت بود؛ ایشان دستور به دفن همان بقایای مطهر در کرمانشاه دادند تا نبش قبری صورت نگیرد و حسرت کرمانشاهیان نیز به وصال بدل شود.
بدینسان با حکم فقهی پیر جماران، دو مزارِ متبرک برای یک شهید شکل گرفت؛ کالبد مطهر بر مدار وصیت، در اصفهان آرمید، و پارههای تن و جامههای لالهگونش، در گلزار شهدای کرمانشاه، مأمن عاشقان شد. دو تربتی که تا ابد، نماد پیوند ناگسستنی دو دیار مؤمن، یادگار خونین محراب، و نشانه پرفروغ مهر و وحدت در پهنه ایران اسلامی است.
۴. بنای ویران و نور ماندگار؛ تجاوز دشمن در جنگ دوازدهروزه
بیت تاریخی شهید اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف در کرمانشاه، در جریان جنگ دوازدهروزه و حملات آمریکایی ـ صهیونیستی با خاک یکسان شد؛ خانهای که روزگاری مأمن دیدارها و خاطرههای مردمی بود که او را از خود میدانستند. این خانه، تنها مجموعهای از خشت و دیوار نبود؛ ورقی از دفتر خاطرات کرمانشاه و یادگار روزگاری بود که عالمی پارسا، زندگی خویش را با رنج و امید مردم این سرزمین گره زده بود.
خشتها شاید فرو بریزند و دیوارها فرو پاشند، اما نامی که در دل مردم ریشه دوانده، با تندباد حوادث از یاد نمیرود؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «…وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ» (صف/۸).
۵. شاهد صدق؛ کلام امام شهید در وصف شهید محراب
امام شهید، حضرت آیتالله العظمی خامنهای اعلیالله مقامه الشریف در دیدار با خانواده شهید اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف در ۲۵ مهرماه ۱۳۶۸، از او بهعنوان «عالمی ربانی، مجاهدی پارسا و عاشق حضرت امام قدسالله سرهالشریف» یاد کردند و حضور این فقیه سالخورده در جبهههای نبرد را ستودند.
ایشان همچنین تأکید کردند: «یاد و خاطرهی این بزرگواران هرگز نباید از تاریخ انقلاب اسلامی و اذهان مردم پاک شود و از کنارشان به سادگی گذشت.»
این سخن، یادآور حقیقتی روشن است: نام بزرگان را نباید تنها بر سنگ مزار و برگ تقویم نشاند؛ باید اندیشه و راهشان را نیز در حافظه نسلها زنده نگاه داشت.
۶. رسالت نخبگانی و مطالبه از ساحت علم؛ از محراب تا کرسیهای پژوهش
بیش از چهار دهه از شهادت آیتالله اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف گذشته، اما هنوز برگهای بسیاری از دفتر زندگی و اندیشه او ناخوانده مانده است. سلوک وحدتآفرینش در میان اقوام و مذاهب غرب کشور، پیوند میان دانش دینی و مسئولیت اجتماعی، حضور در میدان نبرد و میراث علمی و تفسیری او، هر یک گنجینهای برای پژوهشگران است.
دانشگاهها، حوزههای علمیه، مدارس و مراکز علمی باید این میراث را از حصار آیینهای سالگرد بیرون آورند. تدوین پایاننامهها، گردآوری اسناد، ثبت خاطرات و برگزاری نشستهای علمی، میتواند سیمای این فقیه مجاهد را روشنتر در برابر نسل جوان بنشاند.
شهید اشرفی اصفهانی اعلیالله مقامه الشریف، عالمی بود که در حجره آموخت، در میان مردم زیست، در سنگر ایستاد و سرانجام در محراب به شهادت رسید. پاسداشت او، تنها یادآوری یک نام نیست؛ روشن نگاه داشتن چراغ اندیشه و راهی است که با ایمان آغاز شد و با ایثار به کمال رسید.
اصفهان و کرمانشاه، هر یک بخشی از پیکر شهید محراب را در خاک خویش دارند؛ اما میراث او در هیچ خاکی محصور نمانده است. از آن سلوکِ خالصانه و عروج عاشقانه، حیاتی ابدی شکوفا شد تا بار دیگر گواهی باشد بر اینکه:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهی عالم دوام ما
پایان پیام/
- نویسنده : دکتر علیرضا شهرستانی مدرس دانشگاه و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی
- منبع خبر : مژده خبر















Thursday, 15 October , 2026