استاد زندهیاد احمد مهدوی دامغانی وصیتکردند پساز مرگشان مقداری از تربتِ کربلا را که در جلد قرآن جیبیشان بوده روی چشمان و لبانشان بگذارند. این وصیت نکتهای را دربارهی بیتی از حافظ بهیادمآورد. خواجه در بیتی میگوید: پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز اغلب حافظپژوهان نکتهی […]
استاد زندهیاد احمد مهدوی دامغانی وصیتکردند پساز مرگشان مقداری از تربتِ کربلا را که در جلد قرآن جیبیشان بوده روی چشمان و لبانشان بگذارند.
این وصیت نکتهای را دربارهی بیتی از حافظ بهیادمآورد. خواجه در بیتی میگوید:
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
اغلب حافظپژوهان نکتهی باریکِ این بیت را نادیدهگرفتند. استاد علیرضا ذکاوتی قراگزلو ضمن مقالهای خواندنی (“بنگه لولیان درکنار سرای مغان”) دربارهی کولیها و مشابهتهای رفتاری و پیوندشان با مغان در خرابات و حواشیِ شهرها، بااشاره به این همین بیت یادآورشدند: ازجملهی رسومِ کولیان دفنکردنِ پیاله همراهبا جسد متوفی بودهاست.
استاد سعید حمیدیان نیز بااشارهبه این مقاله، افزودهاند احتمال تأثیرپذیری حافظ از این بیت غزلیات شمس نیز بعید نیست:
تا میِ دل خوردهام ترک جگر کردهام
چون گذرم در لحد زان قدحم کن جهیز
(شرح شوق، نشر قطره، چ سوم، ج ۴، ص ۲۸۷۲).
سنتِ بهخاکسپردن ابزار یا متعلقاتِ درگذشتگان (بهویژه تزئینات) درکنار جسدشان پیشینهای دیرینه دارد. این اطلاعات را در منابعی که به سنتهای مرگ و اعمال تدفین ملل گوناگون اختصاصدارد، میتوانیافت. پژوهشگران پیشینهی این رسم را در اقوام بینالنهرین (سومریها، بابلیها و آشوریها) یافتهاند (فرهنگنامهی خدایان، دیوان و نمادهای بینالنهرین باستان، بلک و گرین، ترجمهی پیمان متین، امیرکبیر، صص ۷-۱۰۳ و ۱۲۰-۱۱۷).
در متون کهن فارسی نیز اشارات فراوانی دراینباب آمده. توجه به این اشارات روشنمیسازد در اینگونه موارد وصیتکننده از کسانش میخواسته وسیلهای را که احتمالاً واسطهی قرب و رستگاری او در روزِ داوری میشود با جسدش دفنکنند یا پیوندِ کفنشان کنند.
برای نمونه در کتاب ارجمند هزار حکایت صوفیان، شاعری وصیتمیکند سرودهای از او را که موجبِ شفاعتش ازجانبِ بزرگان دین شود بر گوشهی کفنش ببندند (از مولفی ناشناخته، تصحیحِ دکتر حامد خاتمیپور، انتشارات سخن، ج ۱، صص ۴-۴۱۳).
جایی دیگر نیز سخن از مجاهدی است که وصیتکردهبود شمشیری را که با آن در راهِ خدا جهاد میکرده با جسدش دفنکنند (همان، ص ۴۶۵).
دربارهی ابودلف عجلی امیر معروف روزگار مأمون نیز آوردهاند که هنگام مرگ ده تن از سادات خراسان را نزد خود طلبید و به هریک دوهزار دینار بخشید و التماسکرد تا به خط خود شفاعتنامهای بنویسند تا کسانش پساز مرگ “آن رقعهها را در کفنِ او بنهند” (از کلهگوشهی انوشیروان، استاد باستانی پاریزی، نشرِ علم، ۱۳۸۶، ص ۳۲۲).
حسن دهلوی نیز گاه تعبیرِ “پیوند کفن” را بهکار برده که با “بستنِ پیاله بر کفن” در بیت حافظ پیوندی دارد:
موزه بکن از پا که ز پاتاوهی خاصت
یک وصله بهدستآرم پیوند کفن را
(دیوان به کوشش احمد بهشتی و حمیدرضا قلیچخانی، روزنه، ص ۱۳)
هیچ انده نبوَد در دلِ گورم والله
تا ز اندوه تو پیوند بوَد بر کفنم (ص ۲۷۱)
نگهمیدارم از گیسوش یک مو ای مسلمانان
به وقتِ مرگ بگذارید این زنار من با من (ص ۳۱۸)
بیت آخر شاید اشارتی داشتهباشد به رسمِ مغان یا زرتشتیهای سدههای میانه.
برپایهی اشارهای در حدائقالحقائق (که تفسیرِ صوفیانهی دلنشینی است از سورهی یوسف)، ازجمله میدانیم که مسلمانان از همان دورانِ صدرِ اسلام خواهانِ پیراهنِ پیامبر بودند تا “بدرقهی قیامت”شان شود (معینالدین فراهی هروی مشهور به ملا مسکین، بهکوشش دکتر سید جعفر سجادی، انتشارات امیرکبیر، ص ۲۴۸).
و این باور به شفاعت بهواسطهی آنچه در گورِ متوفی مینهند همچنان نیز مرسوم است.
شنیدهایم که زندهیاد سیدحسن حسینی وصیتکرد دفترِ شعر “گنجشک و جبرئیل” را لای کفنش بگذارند تا دستگیرش در روز داوری شود.
سردار سلیمانی نیز برای خود کفنی را تدارکدیدهبود که چند تن از علماء آن را امضاکردهبودند و گواهیدادند بر مسلمانی و مومنانهزیستنش.
حال که میدانیم از گذشتههای دور سنت بوده نماد و نشانهای از مسلمانیِ فرد را با او دفنکنند چرا مولوی و حافظ و حسن دهلوی وصیتمیکنند و آرزومند اند نشانه های مستی و عاشقیشان را در خوابگاهِ ابدیشان بگذارند؟
پاسخ را بهگمانام باید در روِش و نگرش ملامتی این شاعران جُست. ظاهرپرستان و ریاکاران که چنین میکردند، شوریدگان و رندانِ عالمسوز نیز بهناچار چنان میکردند. اگر ریاکارانِ عصرِ حافظ وصیتمیکردند قرآن به کفنشان پیوندکنند حافظی که خود قرآن را در سینه داشت و به هفت روایت از بر بود، چه میبایست میکرد؟!
مطلب از گروه حافظ پژوهان
پایان پیام/
- منبع خبر : مژده خبر













Friday, 5 June , 2026