۱. اگر حال توجّه و عبادت و ندبه‌ یا خلوص پیدا کردید، آن حال را محترم بشمارید و خوب نگه دارید و نگذارید که برود. نگه‌داشتنش هم به مراقبه است؛ اگر انسان معصیت نکند و توجّه به غیر خدا نکند، آن «حال» می‌ماند و کم‌کم «ملکه» می‌شود، ولی همین‌که غفلت پیدا کرد زود از […]

 

۱. اگر حال توجّه و عبادت و ندبه‌ یا خلوص پیدا کردید، آن حال را محترم بشمارید و خوب نگه دارید و نگذارید که برود. نگه‌داشتنش هم به مراقبه است؛ اگر انسان معصیت نکند و توجّه به غیر خدا نکند، آن «حال» می‌ماند و کم‌کم «ملکه» می‌شود، ولی همین‌که غفلت پیدا کرد زود از بین می‌رود(علامه طهرانی، مبانی اخلاق، ج۲، ص۱۹۱-۱۹۲). دشواری طریقت نیز همین است که بر حالِ مکتسب، استقامت شود تا دوام بیاورد؛ وگرنه احوال معنوی، می‌آیند و می‌روند و در این چرخۀ تکراری، انسان دچار توقف می‌شود. آن لحظۀ خاص حضورِ قدسی، محتاج تداوم است و در تداوم است که موجبات ترقی و تعالی فراهم می‌شود. هرچه انسان اهتمام می‌ورزد که فیض حال ربّانی، ماندگار گردد، روزمرّگی و عادات و تعلّقات، چنگ می‌زنند و مانع می‌شوند.

۲. اربعینیّات سلوکی برای این است که سالک در هر عالَمی بماند تا اینکه واردات آن عالَم برایش ملکه شود، و وقتی که ملکه شد عبور کند. اگر «ملکه» نشد و آن وارده به‌عنوان «حال» بر او طلوع کرد، الحالُ یزولُ؛ حال زائل می‌شود، امّا اگر ملکه شد، زائل نمی‌شود(علامه طهرانی، مبانی اخلاق، ج۲، ص۱۸۹). وارادت قلبی و احوال قدسی، در اربعین‌هاست که به‌تدریج، رنگ ملکه می‌گیرند و بقا و دوام می‌یابند. سرّ اربعین‌ها، همین است که حال را در وجود انسان، درونی و ماندگار می‌کنند. به‌بیان‌دیگر، اربعین را باید نوعی ممارست و ریاضت برای استمرار حالات الهی دانست. در ابعین‌هاست که اصحاب استقامت از اصحاب هوس باز شناخته می‌شوند و بسیاری از قافلۀ سلوک، جا می‌مانند.

۳. اصل راه سلوک، «مراقبه» است. اگر انسان مراقبه‌اش خوب بود پیشرفت می‌کند و اگر مراقبه‌اش خوب نبود، هرقدر کار کند ضایع می‌شود. مراقبه در حکم پرهیز کردن مریض است. مراقبه این است که انسان، توجّه به غیر خدا نکند. نگاه کردن به این‌طرف و آن‌طرف، خاطره در ذهن می‌آورد و دل به دنبال آن خاطره می‌رود(علامه طهرانی، مبانی اخلاق، ج۲، ص۱۹۲-۱۹۳). تداوم حال، گره‌خورده به مراقبه است و مراقبه، چیزی جز تمرکز توجّهات بر پرهیز از معصیّت نیست. مراقبه، سرّ وصول از حال به ملکه است و همچون معبری است که می‌تواند انسان را از منازل و مراحل سلوکی عبور دهد. روی‌گردانی انسان از کثرات، مراقبه را هموار می‌سازد؛ چنان‌که حتی باید از نظر افکندن نیز پرهیز داشت تا صورت‌های ذهنیِ زائد، دل را به خود مشغول نسازند. خواطر، توجّه را می‌زدایند و ذهن انسان را دچار کثّرت و تعدّد و اشتغالات موهوم می‌کنند. ازاین‌رو، باید از واردات و مکتسباتِ مخلّ و مزاحم، پرهیز داشت و ذهن را انباشته و شلوغ نکرد. ذهن درهم‌ریخته و مشوش، دل را نیز اسیر کثرت می‌سازد و انسان را در بازی با صوّر ذهنی و خواطر مترتّب بر آنها مشغول می‌دارد.

۴. حضور قلب برای انسان در «خلوت» حاصل می‌شود. آری، اگر انسان مدّت مدیدی تمرین کرد و در خلوات به ذکر خدا مشغول شد، حالی پیدا می‌کند که دیگر برای او، خلوت و جلوت تفاوتی ندارد. امّا عبادت در خلوت، در یک مدّتی لازم است. ازاین‌رو، در اخبار به عزلت دعوت شده است و اینکه گوشه‌گیری کنید و به عبادت مشغول باشید. کسی از حضرت صادق – علیه‌السلام- سؤال می‌کند من چه کنم؟ حضرت می‌فرمایند: أقِلَّ معارفَک؛ دوستانت را کم کن. در روایات داریم خداوند هیچ پیغمبری را به نبوّت مبعوث نکرده است الاّ اینکه یا در اوّل عمرش یا در آخر عمرش، اعتزال و خلوت را برای او واجب کرده است(علامه طهرانی، مبانی اخلاق، ج۲، ص۱۷۸-۱۷۹). طریقت سلوک، متوقف بر تذکّر و توحّد و تمرکز است و این‌همه با غوطه‌ورشدن در عالَم کثرات، سازگار نیست. باید هرچه بیشتر، گسست و برید و به سراغ ضمیر خویش رفت و در درون خویش، سیر کرد. عالَم بیرون، آنچنان ما را اسیر و گرفتار خویش کرده که امکان رجوع به باطن را از ما ربوده است. ما در محاصرۀ حجم انبوهِ معلومات و ارتباطات و تعلّقاتی قرار داریم که همۀ وجود ذهنی و باطنی‌مان را مسخّر خویش کرده‌اند و مجال سیر درونی را از ما ستانده‌اند. باید این حواشی و زوائد را زدود و به خود پرداخت. نباید جز به حداقل‌ها و ضرورت‌ها رضایت داد. خلوت و عزلت، باطن را صیقل می‌زند و امکان تذکّر و تزکیه را فراهم می‌کند. ما در کثرات و اشتغالات، خویشتن‌مان را باخته‌ایم و از سلوک بازمانده‌ایم. تعدّد و تراکم ارتباطات و مصاحبات، فضیلت نیست، بلکه در حکم مانع و عایق است که عینیّت‌های محسوس و بیرونی را بر ما تحمیل می‌کند.

انتهای پیام/

  • نویسنده : مهدی جمشیدی عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
  • منبع خبر : مژده خبر