
خانم “سحرکارگر” با تخلص شاعرانه “ناقوس” شاعر سپید سرا، متولد اسفند ۱۳۷۵ در شهر کرمانشاه است.
کارگر فعالیت ادبی خود را با انجمن ادبی ا باران آغاز کرد و سپس با حضور در انجمن های ادبی فروغ_ کوچه کتاب و نقدحال به صورت پیوسته به کار خود ادامه داد.
از جمله آثار ناقوس می توان به مجموعه سروده هایش در کتاب رستا اشاره کرد که بزودی به بازار نشر خواهد آمد.
سحر کارگر در آثارش متاثر از اشعار شاعرانی چون فروغ فرخزاد، احمد شاملو و اخوان ثالث است.
کارگر به فلسفه و تاریخ علاقه مند است و از اندیشه های نیچه فیلسوف آلمانی تاثیر می گیرد.شعر و موسیقی را دوست دارد و به صورت حرفه ای به مطالعه شعر میپردازد.

به گفته ی وی شعر را از کودکی دنبال می کرده و در مقطع راهنمایی و دبیرستان به شعرنیمایی و داستان کوتاه می پرداخته است.
کارگر سرودن شعر سپید را درسال ۱۴۰۰ به صورت حرفه ای زیر نظر استاد محمدرضا فتحی آغاز کرد و ردی پر رنگ از اندیشه های وی در آثارش دیده میشود .کمی بعد اشعار وی مورد توجه شاعران دیگر قرار گرفت و او مطالعاتش را زیر نظر اساتیدی چون اکرادی ،رحمت غلامی و سید سجاد جمشیدی ادامه داد.
همواره در اشعار کارگر رگه ای پر رنگ از نگاه اجتماعی و اندیشه اومانیستی بر سروده های کارگر سایه افکنده است.
دکتر محمدرضا فتحی ، از کارگر به عنوان یکی از پدیده های نوظهور در شعر سپید کرمانشاه یاد میکند و شعرش را حاصل جوشش های ذاتی و تلاش مستمر وی در یادگیری شعر سپید میداند.
این استاد دانشگاه معتقدند که شعر سحر کارگر نهالی نو رس است که از فرم ارگانیک ریشه،ساقه و برگهایش میتوان دریافت که روزی درختی تنومند خواهد شد بشرط آنکه در باد تطاول و حواشی ناشی از غرور کاذب شاعرانه قرار نگیرد.
فتحی ،کارگر را از جمله شاعرانی میداند که بدور از حواشی در پی بنا کردن اهرام جاودانگی شعر خود است، بی آنکه به اهرام دیگر فراعنه شعر آسیبی برساند.
نمونه ای از اشعار وی:
می رقصم
با آوازی که اندوه سر داده است
در میهمانی سرنوشت
همراه سایه ام
هر دو سرگردان!
می رقصم
وقتی
جوانی
شلیک می شود
به نقطه ای کور
و دستی که خاطره می کاشت
حضورش
حبس می شود در روزگاری دور!
می رقصم
تا آن زمان که زندگی
از تپش می افتد
در تصادف ثانیه هایی که به توالی امور مبتلا شده اند!
آه
چه می توان کرد
با مرگی که این حوالی می پلکد!
شعری دیگر از بانو کارگر:
◼️واگن های شور بخت
پر از امیدهای نارس !
◼️قطار خوشبختی
شوره زار صندلی های بی سرنشین!
◼️مقصد ها
مانده اند بی ایستگاه!
◼️تشویش ریل ها
اقتدار تقدیر است!
شعری دیگر :
بر میخیزد
از خاکستر خاطرهها
زنی که سپرده است به دست باد
انبوه رشتههای اندوهاش را!
بر نمیتابد او ماندن را
در هزارتوی پرسشها
بودن را
در هزار و یک شبِ تردیدها!
در سراشیبی افسوس
میبندد امید
به رخوتِ بیراههای
که تا پیش میرود کسی در حوالیاش
میکشد بر صلیب !
از میان لاشهی احساس
زیر چرخهای اضطراب
میکشد بیرون
زندگی را که فراموش شده است !
زادهی طوفان وزیدنی آغاز می کند
برای فتح بلندترین قلّه
و خواهد شکست
تابوی تنهایی را
اگر او آفتاب را به اتاقش دعوت کند!
پایان پیام/
- نویسنده : جعفر جعفری
- منبع خبر : مژده خبر


















Wednesday, 28 January , 2026