یادداشت مژده خبر- طی چند دهه گذشته نزاع پارادایمی مداومی میان دو جریان فکری در ایران وجود داشته است. یک سوی این منازعه جریانی قرار دارد که نگاهی رومانتیستی به سیاست بین‌المللی دارد و معتقد است که تامین امنیت ملی باید معطوف به درون مرزهای جغرافیایی کشور باشد و نباید جهت حفظ منافع ملی در خارج از مرزهای جغرافیایی حضور پیدا کرد.

طی چند دهه گذشته نزاع پارادایمی مداومی میان دو جریان فکری در ایران وجود داشته است. یک سوی این منازعه جریانی قرار دارد که نگاهی رومانتیستی به سیاست بین‌المللی دارد و معتقد است که تامین امنیت ملی باید معطوف به درون مرزهای جغرافیایی کشور باشد و نباید جهت حفظ منافع ملی در خارج از مرزهای جغرافیایی حضور پیدا کرد.

این جریان اعتقاد وافری به سازوکارهای بین‌المللی دارد که در واقع عصاره تکاپوی تجدد غربی تا جنگ جهانی دوم است.
در مقابل پارادیم فکری مقاومت قرار دارد که از منظری واقع‌گرایانه به مسئله نگریسته و معتقد به تأمین امنیت ملی فراتر از مرزهای جغرافیایی است.

گفتمانی که باور دارد تأمین منافع ملی در درون مرزها اگر یک خیال نباشد حداقل هزینه فراوانی دارد و مصداق خود را جنگ تحمیلی ۱۲ روزه می‌داند.

از منظر نظام سلطه این جریان فکری -که یکی از چهره‌های درخشان آن «شیخ شهید سید حسن نصرالله» است- در چند دهه گذشته موجد تنش‌زایی، ماجراجویی، ایجاد بی‌ثباتی در نظم جهانی، حمایت از تروریسم و غیره بوده است.

هدف از این نوشتار، ارزیابی دیدگاه‌های پیشگفته با نگاهی به وضعیت کنونی ایران و منطقه غرب آسیاست.
آنچه مشخص می‌کند رویکرد کدام گفتمان به امنیت ملی واقعگرایانه بوده است راهبرد جدید اسراییل در منازعه با همسایگانش است. اسراییل در راهبرد کنونی خود یک قاعده کلی دارد، حذف هر تهدید، در هر جا و در هر زمان با تکیه به ابزار ترور نظامی بجای ابزار ترور امنیتی. الگوی کنونی حملات اسراییل هدف‌یابی، نظارت، تعقیب و مراقبت و نهایتا حمله هوایی و حذف تهدید در یک جغرافیا با شعاع ۱۵۰۰ کیلومتر از مرزهای جغرافیایی اسراییل است.

تقاطع هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی و اینترنت بین‌المللی، جاسوسی انسانی و… تحقق این نوع ترور نوین را ممکن کرده است.

در واقع اسراییل برای تامین امنیت ملی خود را به درون مرزهایش محدود نکرده است و هر روز دستان تجاوز خود را بلندتر می‌کند.

این الگوی ترور از ترور سران حزب‌الله در لبنان آغاز و سپس با ترور سران نظامی، سیاسی و دانشمندان در ایران پی‌گرفته شد. ماجرا به اینجا نیز ختم نگردید و اسراییل متعاقبا به جلسه سران سیاسی و نظامی یمن حمله برده و در نهایت به مقر جنبش حماس در قطر نیز یورش برد. حملاتی که بخسش مهمی از آن موفق بود. تلاش برای ترور سران جنبش حماس در قطر -به‌عنوان یک متحد آمریکا- نقطه عطف این الگوی جدید امنیتی-نظامی اسراییل است. کنش اسراییل به این معناست که تهدید در هر محلی -حتی در خاک متحدان- مورد حمله قرار خواهد گرفت.
اکنون با وجود این راهبرد چنانچه اسراییل مجددا در آینده زیر قدرت آتش آفندی ایران مجبور به تسلیم گردد و حتی یکی از بندهای توافق تعهد اسراییل به عدم هرگونه تجاوز در درون مرزهای جغرافیایی ایران باشد، تضمینی وجود ندارد اسراییل حملات خود در خارج کشور را علیه مقامات ایرانی و‌ مقاومت متوقف کند. توافقی که محدود به مرزهای جغرافیایی کشور شود موجب می‌شود ترور مقامات و دانشمندان ایرانی خارج از مرزها الگوی روزمره اسراییل گردد و کل منطقه برای ایران ناامن خواهد شد. الگوی که شاهد انجام روزانه آن در لبنان هستیم. در نتیجه آتش‌بسی کاراست که تکلیف این الگوی ترور را روشن کند.
شهید سید حسن نصرالله باورمند به راهبرد وحدت ساحات بودند. همین عقیده موجب شد پس از مدت کوتاهی از عملیات «طوفان الاقصی»، جبهه جنگ علیه اسراییل را در شمال فلسطین فعال و توقف منازعه را منوط به آتش‌بس در غزه کنند.

سید شهید، ذات تجاوزگر رژیم صهیونیستی را به‌خوبی درک کرده بودند و مطالبه از ایران برای همراهی در حمله انتقامی علیه اسراییل منبعث از همین واقع‌بینی و آینده‌نگری بود. حمله انتقامی که حزب‌الله ‌به‌تنهایی دست به‌اجرای آن زد و چنانچه با همراهی ایران قدرتمند اجرا می‌ شد، شاید جنگ ۱۲ روزه و شهادت سید رخ نمی‌داد.

راهکار مهار این الگوی ترور وحشیانه رژیم جعلی اسراییل توسعه آتش‌بس به کل منطقه غرب آسیاست؛ یک توافق آتش‌بس اُمی در مقابل یک توافق آتش‌بس ملی. توافقی موثر است که ضامن توقف حملات به لبنان، عراق، یمن و دیگر متحدان ایران در منطقه غرب آسیا شود؛ توافقی که روح وحدت ساحات سید را زنده کند.

جنگ ۱۲ روزه نشان داد که اگر چندین دهه صدای چکمه جنگ در درون ایران شنیده نمی‌شد حاصل مجاهدت ها و خون شهدای ایرانی و ‌غیرایرانی بود که فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران برای رهایی مردم مستضعف منطقه مقابل دشمن مستکبر ایستادند.

اکنون مشخص است که پارادایم مقاومت در درک روابط قدرت و نظامات بین‌المللی محق بوده و امنیت ملی در درون مرزهای جغرافیایی به امنیت منطقه‌ای گره خورده است. در حال حاضر حفظ منافع ملی در گرو حضور جدی ایران در منطقه غرب آسیا و تعیین تکلیف تجاوزات رژیم صهیونیستی و تحمیل یک آتش‌بس امی به گستردگی کل منطقه است. حضور و دخالت ایران در غرب آسیا نه یک ‌گزینه بلکه یک ضرورت برای حفظ منافع ملی و ‌امی است.

پایان یادداشت/

  • نویسنده : احسان کرمی تحلیلگر مسائل سیاسی و منطقه ای
  • منبع خبر : مژده خبر