ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده‌ایم ما برای بوسیدن خاک سر قله‌ها چه خطرها کرده‌ایم ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دل‌ها خورده‌ایم ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده‌ایم ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و شکست سختی که همراه با تجربه کردن دو بمب […]

 

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده‌ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله‌ها
چه خطرها کرده‌ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل‌ها خورده‌ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده‌ایم

ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و شکست سختی که همراه با تجربه کردن دو بمب اتمی در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی، دوباره برخاست و امروز قدرت صنعتی تکنولوژی معتبر جهانی شده است و این مهم نبود مگر درک درست از نگرش به آینده ژاپن، سختکوشی مثال زدنی مردم ژاپن تا جایی که مردن حین کار یک افتخار ملی محسوب شد.
در ژاپن مردم متوجه شدند باید دوباره برخیزند و اتفاقا ایمان داشتند که می توانند و برای تحقق این خواستن فقط کار کردند و کار کردند.

اما باید بپذیریم ما در ایران بیشتر دنبال مصرف رفتیم تا تولید… یک قشر کاسب به عنوان دلال میداندار اقتصاد شد و اسم این مهم را گذاشتند: زرنگی!
بخاطر چند مشت ریال، تولید داخلی را نابود کردند تا محصولات درجه دو سه ترکیه و بعد چین را وارد کردیم به بهانه ارزانتر بودن… لباس تاناکورایی را با افتخار وارد کردند تا صنعت پوشاک نابود شود… خودروهای بی کیفیت وارد نمودند و یا در مونتاژ از قطعات درجه دو سه بهره بردند تا سود بیشتر نصیب کنند.
در انتخاب شوراها بیشتر طایفه و پول ملاک شد تا شایسته سالاری… در مجلس بجای تصویب قانون کارآمد برخواسته از قانون اساسی، رفتند دنبال زد و بندهای سودجویانه…
چنان در عرصه های مختلف زندگی دلالی را اصل قرار دادند که یادمان رفت هدف اصلی از انقلاب اسلامی چه بوده است.
آن دختر دانشجو در پیشگاه رهبری معزز انقلاب چه زیبا گفت: جنگ را با جوانان پیروز شدیم و اقتصاد را با پیران باختیم.
آری علل بودن در ایستگاه اکنون فقط عدم باورپذیری به جوانان متخصص خود بوده است. چه تعداد از پیران چند شغله هستند و جوان متخصص بیکار است…
در این میان دشمن هم بر طبل مصرف گرایی کوبید و با استفاده ماهرانه از انواع رسانه‌های دیجیتال، دیداری، شنیداری، مکتوب و… فرهنگ خودباختگی را تبلیغ کرد تا به ایرانی بگوید برای پیشرفت باید غربی شد.
این است تفاوت زیرساخت فکری دو ملت ایران و ژاپن که یکی به خود باور ندارد و دیگری متکی به خود است.
بیاییم با خود خلوت کنیم ببینیم چه میزان خود ما در شکل گیری شرایط فعلی، مقصر هستیم_ هرچند کوتاهی بعضی از مدیران هم در نقش پذیری مشکلات امروز بی تقصیر نیستند_
پیشنهاد می کنم یکبار دیگر داستان بلدرچین و کشاورز را مطالعه کنیم، داستانی که هر روز کشاورز از دیگران می خواست تا داس بیاورند و محصول را درو کنند و بلدرچین به فرزندانش می گفت نگران نباشید زیرا اتفاقی نمی افتد اما روزی خود کشاورز رفت داس تیز کرد، مادر به بچه ها گفت حالا وقت رفتن است.

ادامه دارد

بهزاد مختاری

  • منبع خبر : مژده خبر