یادداشت تحلیلی/ مژده خبر- در این نوشتار واکاوی انتقادی ـ راهبردی گفتمان محمد خاتمی درباره جنگ، صلح، حکمرانی و جامعه؛ از بازخوانی سرمایه اجتماعی و امنیت ملی تا نسبت آن با مبانی قرآنی و گفتمان انقلاب اسلامی شده است که با هم می‌خوانیم:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

۱. خلاصهٔ فشردهٔ منطق درونی سخنان

ساختار استدلال خاتمی تقریباً چنین است:

تهدید خارجی ← مقاومت نظامی ← ناکامی دشمن ← ایجاد فرصت تاریخی ← ضرورت بهره‌گیری از فرصت از طریق صلح و مذاکره ← اصلاح حکمرانی داخلی ← کاهش فاصلهٔ مردم و حکومت ← گشایش اینترنت و فضای ارتباطی.

ایشان در عین حال چند گزارهٔ مثبت دربارهٔ مقاومت و جمهوری اسلامی مطرح می‌کند؛ از جمله اینکه:
🔸جمهوری اسلامی «ماندنی است»؛
🔸حملهٔ خارجی ایران را از پا درنمی‌آورد؛
🔸مقاومت نیروهای مسلح عامل اصلی ناکامی دشمن بوده است؛
🔸حضور مردم حتی ناراضیان در دفاع از تمامیت ارضی مؤثر بوده است؛
🔸آمریکا و اسرائیل ضربهٔ حیثیتی خورده‌اند.

امّا پس از این مقدمه، نتیجه‌ای که می‌گیرد، چرخش از منطق مقاومت به منطق فرصت صلح است و از صلح شرافتمندانه به‌عنوان راه خروج از وضعیت سخن می‌گوید.

نکتهٔ کلیدی همین‌جاست: ادعای او در سطح توصیف جنگ و مقاومت، بسیار متفاوت از نتیجهٔ راهبردی‌ای است که از آن استخراج می‌کند.

۲. نخستین نقطهٔ قوت متن: خاتمی برخلاف برخی قرائت‌های ساده‌انگارانه، واقعیت مقاومت را انکار نمی‌کند

این بخش باید منصفانه دیده شود.

او صریحاً می‌گوید که عامل اصلی ناکامی دشمن، «مقاومت نظامی و تدبیر توأم با فداکاری نیروهای مسلّح» بوده است. همچنین حضور مردم را عامل مهم دیگری می‌داند.

این گزاره، از منظر راهبردی اهمیت دارد؛ زیرا اگر کسی بخواهد متن را جدی نقد کند، نمی‌تواند ادعا کند که نویسنده اصل بازدارندگی یا نقش قدرت دفاعی را مطلقاً نفی کرده است.

حتی مهم‌تر اینکه او نتیجه می‌گیرد:
🔹«جمهوری اسلامی به رغم همه نقص‌ها و نارسایی‌هایش ماندنی است.»
🔹و تهاجم خارجی را به‌تنهایی برای فروپاشی نظام کافی نمی‌داند.
🔹این قسمت با یکی از اصول بنیادین منطق قرآنی نیز قابل جمع است:
«وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ» (انفال: ۶۰)

بنابراین اگر بخواهیم منصفانه داوری کنیم، نقطهٔ قوت متن این است که شکست راهبردی دشمن را صرفاً محصول دیپلماسی معرفی نمی‌کند.

اما همین‌جا باید پرسید:
آیا خود متن از این مقدّمه، نتیجهٔ لازم را می‌گیرد؟

به نظر بنده، خیر.

۳. مغالطهٔ اصلی: تبدیل (مقاومت عامل پیروزی بود) به (کنون زمان عقب‌نشینی از منطق مقاومت است)

این مهم‌ترین نقد راهبردی حقیر به متن است. خاتمی می‌گوید:

۱. ایران مقاومت کرد؛
۲. دشمن ناکام شد؛
۳. آمریکا و اسرائیل هیمنهٔ خود را از دست دادند؛
۴. ایران در موقعیت عزت نسبی قرار گرفت؛
۶. بنابراین اکنون باید از این فرصت برای صلح استفاده کرد.

تا اینجا ظاهراً منطقی است. اما مشکل در تعریف صلح است.

اگر صلح یعنی: استفاده از قدرت حاصل‌شده برای تثبیت امنیت، بازسازی اقتصادی، کاهش هزینه‌های جنگ، تحکیم قدرت ملّی و حفظ بازدارندگی. هیچ تعارضی با منطق مقاومت ندارد. امّا اگر صلح به‌تدریج به این معنا تبدیل شود که: چون دشمن نتوانسته ایران را شکست دهد، اکنون باید برای رفع فشارها از بخشی از مؤلفه‌های قدرت خود کوتاه بیاییم. این دیگر نتیجهٔ منطقی مقدّمه نیست.

در نظریهٔ بازدارندگی، قدرتی که مانع تجاوز شده، نباید در فرآیند مذاکره به هزینهٔ صلح تبدیل شود.

صلح پایدار معمولاً محصول حذف قدرت نیست؛ محصول توازن قدرت، هزینه‌مند شدن تجاوز و ایجاد محاسبهٔ عقلانی برای طرف مقابل است. از همین‌رو آیهٔ: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ» (انفال: ۶۱) در کنار آیهٔ قبلش معنا می‌یابد، نه جدا از آن: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ» (انفال: ۶۰)

یعنی قرآن همزمان با امکان صلح، بر آمادگی و قدرت تأکید می‌کند.

پس:

صلح قرآنی خلع قدرت.
مذاکرهٔ قرآنی غفلت از دشمن.
آرامش بی‌دفاعی.

۴. مسئلهٔ بسیار مهم‌تر: «دشمن» در سخنان خاتمی چگونه بازتعریف می‌شود؟

ایشان از یک طرف آمریکا و اسرائیل را دشمن معرفی می‌کند و حتّی از شکست هیمنهٔ آنان سخن می‌گوید. از طرف دیگر، راهبرد پیشنهادی او عمدتاً مبتنی است بر:
🔸مذاکره،
🔸کاهش تنش،
🔸تفاهم،
🔸رابطه با جهان،
🔸رابطه با همسایگان،
🔸اصلاحات داخلی،
🔸گشایش فضای اجتماعی و اینترنت
این مجموعه فی‌نفسه اشکالی ندارد. اشکال زمانی پدید می‌آید که ماهیت منازعه تقلیل پیدا کند به سوءتفاهم سیاسی یا تنش قابل مدیریت.

در منطق انقلابی، مسئله فقط اختلاف دیپلماتیک نیست؛ بخشی از منازعه، منازعه بر سر استقلال، قدرت، نظم منطقه‌ای و نسبت ایران با نظام سلطه است.

🔹قرآن نیز مسئله را صرفاً اختلاف اداری نمی‌بیند: «وَلَن تَرضىٰ عَنکَ الیَهودُ وَلَا النَّصارىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم» (بقره: ۱۲۰)
🔹این آیه البته نباید به نفی تعامل با غیرمسلمانان یا دشمن‌سازی عمومی از یهودیان و مسیحیان تبدیل شود؛ بلکه در سیاق قرآنی دربارهٔ فشار و جهت‌دهی هویتی ـ سیاسی سخن می‌گوید.
♦️ بنابراین سخن درست این است:
🔺تعامل با جهان باید از موضع استقلال باشد، نه تعامل برای کسب مشروعیت از جهان.

۵. تناقض جالب: جناب آقای خاتمی از مقاومت دفاع می‌کند، امّا تبیین کافی از منشأ قدرت مقاومت ارائه نمی‌دهد
🔶او می‌گوید: «مقاومت نظامی و تدبیر توأم با فداکاری نیروهای مسلح» عامل ناکامی دشمن بود.
🔸امّا اگر چنین است، پرسش بعدی این است:
🔸چه چیزی این مقاومت را ممکن کرد؟
🔸آیا صرفاً سلاح؟
♦️قطعا خیر.
♦️قدرت نظامی بدون:
🔸سازمان،
🔸ایدئولوژی،
🔸فرماندهی،
🔸سرمایهٔ اجتماعی،
🔸فرهنگ ایثار،
🔸عمق راهبردی،
🔸تولید داخلی،
🔸استقلال تصمیم‌گیری،
🔸تجربهٔ تاریخی،
🔸و آمادگی برای پرداخت هزینه، به چنین مقاومتی تبدیل نمی‌شود.
♦️در اینجا سخن ایشان دچار نوعی تقلیل‌گرایی نهادی است.
🔺او مقاومت را می‌بیند، امّا نظام معنایی و تمدّنی تولیدکنندهٔ مقاومت را کمتر تحلیل می‌کند.
🔷 در ادبیات انقلاب اسلامی، این مسئله بسیار مهم است. قرآن می‌فرماید:
🔹«إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُم وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُم» (محمد: ۷) و: «کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ» (بقره: ۲۴۹)
🔹منطق این آیات، صرفاً محاسبهٔ مادی قدرت نیست؛ قدرت مادی را در پیوند با ایمان، اراده، انسجام و ثبات قدم می‌فهمد.
🔹بنابراین اگر بخواهیم تحلیل آقای خاتمی را از منظر انقلاب تکمیل کنیم، باید بگوییم: او به معلول مقاومت اشاره می‌کند، امّا دربارهٔ سرچشمهٔ معنایی و تمدّنی مقاومت چیزی نمی‌گوید!

۶. مسئلهٔ «مردم»؛ نقطهٔ قوّت و در عین حال نقطهٔ آسیب‌پذیر سخنان ایشان
🔶 یکی از مهم‌ترین سخنان ایسان این است که حتی ناراضیان سیاسی و اقتصادی نیز هنگام تجاوز خارجی در دفاع از ایران حضور پیدا کردند.
🔸این نکته می‌تواند کاملاً مهم باشد. اما ایشان از آن نتیجه می‌گیرد که باید فاصلهٔ میان مردم و حکومت کاهش یابد.
🔸این نتیجه تا حدّی درست است. ولی یک پرسش بنیادین وجود دارد:
🔸مردم دقیقاً چه کسانی‌اند؟
🔷 در سخنان ایشان، مردم گاهی:
🔹ناراضیان،
🔹جامعه،
🔹ایرانیان،
🔹مخالفان وضعیت سیاسی،
🔹مدافعان تمامیت ارضی، تقریباً در یک مجموعه قرار می‌گیرند.
♦️این مسئله از نظر جامعه‌شناسی سیاسی نیازمند تفکیک است. زیرا جامعهٔ ایران یک کلّ یکپارچه با خواست واحد نیست.
🔶 جامعه شامل مجموعه‌ای از:
🔸نیروهای انقلابی،
🔸محافظه‌کاران،
🔸اصلاح‌طلبان،
🔸منتقدان،
🔸بی‌تفاوت‌ها،
🔸معترضان،
🔸معاندان
🔸طبقات مختلف اقتصادی،
🔸گروه‌های قومی و مذهبی،
🔸و طیف‌های متعدد فکری است.
♦️بنابراین سخن گفتن از مردم بدون تعریف عملیاتی، می‌تواند به مصادرهٔ مفهوم مردم برای یک پروژهٔ سیاسی خاص منجر شود. این یکی از ضعف‌های نظری جدی سخنان ایشان است.

۷. فاصلهٔ مردم و حاکمیت؛ گزاره‌ای مهم، امّا دارای خطر امنیتی
🔶 خاتمی از خط خونی میان مردم و حکومت سخن می‌گوید و بر مشکلات اقتصادی، بیکاری، تولید و گرانی تأکید می‌کند.
🔶 از منظر حکمرانی، اصل دغدغه قابل انکار نیست:
🔸هر نظام سیاسی اگر سرمایهٔ اجتماعی خود را از دست بدهد، در بلندمدّت آسیب‌پذیر می‌شود.
🔸امّا از منظر امنیت ملّی، یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد:
🔸نباید هر نارضایتی اقتصادی را به گسست سیاسی تبدیل کرد.
🔷 و نباید هر فاصله‌ای میان دولت و جامعه را به دوگانهٔ:
مردم ↔ نظام تبدیل کرد.
🔹زیرا این دقیقاً همان دوگانه‌ای است که دشمن خارجی می‌تواند از آن بهره‌برداری کند.
🔷در نتیجه، نسخهٔ صحیح‌تر عبارت است از:
🔹اصلاح رابطهٔ دولت و ملت، نه تبدیل شکاف‌های اجتماعی به شکاف مشروعیت نظام.
🔹این تفاوت، بسیار بنیادی است.

۸. از منظر اقتصاد مقاومتی، سخنان اقای خاتمی دچار یک خلأ جدی است
🔶 ایشان از:
🔸تولید،
🔸گرانی،
🔸بیکاری،
🔸معیشت،
🔸توسعه،
🔸مشکلات اقتصادی سخن می‌گوید.
♦️اما تقریباً هیچ مدل اقتصادی مشخصی ارائه نمی‌دهد.
🔷 نمی‌گوید:
🔹چگونه وابستگی اقتصادی کاهش یابد؟
🔹چگونه تحریم‌پذیری ساختاری کم شود؟
🔹چگونه بهره‌وری افزایش یابد؟
🔹چگونه سرمایهٔ داخلی فعال شود؟
🔹چگونه فساد مهار شود؟
🔹چگونه کسری بودجه اصلاح شود؟
🔹چگونه تولید رقابت‌پذیر شود؟
🔹چگونه صادرات غیرنفتی توسعه یابد؟
🔹چگونه اقتصاد دیجیتال بدون وابستگی راهبردی توسعه پیدا کند؟
اینجا از منظر اقتصاد مقاومتی یک خلأ جدی وجود دارد.

🟢 اقتصاد مقاومتی به معنای اقتصاد منزوی نیست؛ بلکه به معنای اقتصادی است که تعامل می‌کند اما در برابر فشار خارجی فرو نمی‌ریزد.
این تمایز بسیار مهم است.

۹. صلح شرافتمندانه؛ زیباترین تعبیر و در عین حال مبهم‌ترین مفهوم آن
🔶 آقای خاتمی می‌گوید:
🔸«این است معنی صلح شرافتمندانه.»
🔸این تعبیر از نظر ادبی و سیاسی، تعبیر بسیار خوش‌ساختی است.
🔷 اما از منظر استراتژیک باید پرسید:
🔹معیار شرافت چیست؟
آیا:
🔹حفظ تمامیت ارضی؟
🔹حفظ استقلال؟
🔹حفظ توان دفاعی؟
🔹رفع تحریم؟
🔹توسعه اقتصادی؟
🔹تضمین حقوق ملّت؟
🔹عدم تجاوز؟
🔹حفظ عزّت ملّی؟
🔹یا همهٔ اینها؟
♦️اگر تعریف نشود، «صلح شرافتمندانه» تبدیل می‌شود به دالّ شناور سیاسی؛ یعنی هر جریان سیاسی می‌تواند هر توافقی را صلح شرافتمندانه بنامد.
🔶 از منظر قرآنی، صلح وقتی فضیلت است که با عدالت و عزّت تعارض نداشته باشد: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (آل‌عمران: ۱۳۹) و نیز: «وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا» (هود: ۱۱۳)

پس صلح مطلوب است، امّا صلح مبتنی بر وادادگی یا اعتماد ساده‌لوحانه به ظالم، صلح قرآنی نیست.

۱۰. یک ضعف استراتژیک بسیار جدی: اعتماد و تضمین چگونه حل می‌شود؟
🔶آقای خاتمی خود می‌گوید: «به آمریکا اعتماد نیست و اسرائیل هم هر چه از دستش برمی‌آید در کار صلح کارشکنی خواهد کرد.» این جمله بسیار مهم است.
اما همین جمله یک سؤال بزرگ علیه ساختار استدلال او ایجاد می‌کند:
🔸اگر اعتماد وجود ندارد، چه چیزی توافق را پایدار می‌کند؟
🔷 در روابط بین‌الملل، پاسخ روشن است:
🔹توافق پایدار باید بر تضمین، راستی‌آزمایی، هزینهٔ نقض، توازن منافع و سازوکار حل اختلاف استوار باشد؛ نه اعتماد اخلاقی.

پس اگر آمریکا را غیرقابل اعتماد می‌دانیم، نباید سیاست خارجی را بر اعتماد بنا کنیم. بلکه باید بر: اعتماد حداقلی + راستی‌آزمایی حداکثری + تضمین عملی + بازدارندگی معتبر استوار شود. این دقیقاً با منطق علوی نیز قابل جمع است.
🔶 امیرالمؤمنین(ع) در نامهٔ خود به مالک اشتر بر وفای به عهد تأکید می‌کند، امّا این به معنای ساده‌لوحی در برابر دشمن نیست. وفای به عهد، فضیلت اخلاقی است؛ بی‌احتیاطی راهبردی چیز دیگری است.

۱۱. مهم‌ترین ایراد امنیتی: اینترنت
🔶در پایان، خاتمی از گسترش VPN و استقبال از استارلینک سخن می‌گوید و محدودیت اینترنت را ناممکن و زیان‌بار معرفی می‌کند. اینجا باید میان سه مسئله تفکیک کرد:
الف) حق دسترسی عمومی به اینترنت
🔸این مسئله قابل دفاع است.
ب) اقتصاد دیجیتال
🔸این هم واقعیتی غیرقابل انکار است.
ج) امنیت شبکه و جنگ شناختی
🔸این بخش را سخنان ایشان تقریباً نادیده می‌گیرد.
🔶در شرایط جنگ ترکیبی، اینترنت فقط:
🔸دانشگاه + کسب‌وکار + رسانه نیست. بلکه می‌تواند همزمان: زیرساخت اقتصادی + رسانه‌ای + اطلاعاتی + عملیات روانی + عملیات نفوذ + ارتباطی باشد. بنابراین دوگانهٔ: «فیلترینگ یا اینترنت آزاد» از نظر سیاست‌گذاری بسیار ابتدایی است. راه‌حل حرفه‌ای باید چیزی شبیه این باشد:
🟢 اینترنت باز، پایدار و اقتصادی + حکمرانی هوشمند داده + امنیت سایبری + سواد رسانه‌ای + حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی + مقابله با عملیات نفوذ.

به عبارت دیگر: امنیت نباید بهانهٔ انسداد دائمی شود؛ اما آزادی ارتباطی هم نباید بهانهٔ رهاسازی امنیت ملی شود.

۱۲. نقد گفتمان سیاسی سخنان ایشان: اصلاح حکمرانی چگونه ممکن است به بازتعریف نظام تبدیل شود؟
🔶این قسمت از همه حساس‌تر است. آقای خاتمی به عنوان لیدر اصلاحات از:
🔸اصلاح ساختاری،
🔸اصلاح رویکردی،
🔸اصلاح راهبردی،
🔸اصلاح رابطه با جامعه سخن می‌گوید.
🔷 اینها در ظاهر مفاهیمی اصلاحی و حکمرانی هستند. اما در سیاست، واژه‌ها مهم‌تر از ظاهرشان، پیامدهای نهادی‌شان هستند. اگر اصلاح یعنی:
🟢 کاهش فساد، افزایش کارآمدی، عدالت اقتصادی، شفافیت، مبارزه با تبعیض، اصلاح نظام اداری، افزایش مشارکت، تقویت اعتماد عمومی، این نه‌تنها ضدانقلاب نیست، بلکه می‌تواند برای استمرار نظام ضروری باشد.
🔴 اما اگر اصلاح به معنای: تغییر بنیادهای هویتی، حقوقی و ارزشی نظام، باشد، دیگر صرفاً اصلاح حکمرانی نیست؛ بلکه وارد قلمرو دگرگونی ساختاری نظام سیاسی می‌شود.
♦️پس مسئله، خود واژهٔ اصلاح نیست بلکه مسئله حدود اصلاح است.

۱۳. از منظر گفتمان انقلاب اسلامی، سخنان ایشان چه چیزی را کم دارد؟
🔶به نظر بنده سه عنصر اساسی:
۱. عدالت
🔸متن دربارهٔ معیشت حرف می‌زند، امّا عدالت را به‌عنوان یک اصل تمدّنی برجسته نمی‌کند. در حالی که قرآن می‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسانِ» (نحل: ۹۰)
۲. استقلال
🔸از عزّت ایران سخن گفته می‌شود، امّا استقلال به‌عنوان ستون راهبردی انقلاب به اندازه کافی مفهوم‌پردازی نمی‌شود.
۳. ولایت و رهبری
🔸این مهم‌ترین خلأ از منظر گفتمان اعتقادی انقلاب است.

🔸أقای خاتمی در سخنان خود از تأیید رهبری نسبت به تفاهم‌نامه تقدیر می‌کند. امّا نقش ولایت فقیه در معماری راهبردی نظام، در متن کلام او به سطح تأییدکنندهٔ تصمیم سیاسی تقلیل می‌یابد.

در منطق جمهوری اسلامی، رهبری صرفاً یک مقام سیاسی در کنار دیگر نهادها نیست؛ محور عالی تعیین سیاست‌های کلّی و پاسداری از جهت‌گیری کلان نظام است. از منظر گفتمان ولایی، این تمایز مهم است.

۱۴. نقطهٔ قوّت پنهان متن: خاتمی عملاً یک نسخهٔ حداقلی از جمهوری اسلامی را می‌پذیرد
🔶 این نکته بسیار قابل توجه است. او در این سخنرانی برخلاف برخی ادبیات براندازانه، نمی‌گوید جمهوری اسلامی باید از میان برود.
🔸برعکس می‌گوید: «جمهوری اسلامی … ماندنی است.»
🔸این جمله از نظر تحلیل گفتمانی بسیار مهم است.
🔸یعنی این سخنان او، دست‌کم در سطح اظهار آشکار، براندازانه نیست.
♦️مسئلهٔ اصلی او:
🔺چگونگی اصلاح رابطهٔ نظام، جامعه، اقتصاد و جهان است.
🔷 اما از منظر منتقد انقلابی، سؤال سخت‌تر این است:
🔴 آیا این اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه تعریف می‌شوند، یا قرار است به‌تدریج همان چارچوب را تغییر دهند؟ متن پاسخ صریح و کافی به این سؤال نمی‌دهد.

۱۵. از منظر فتنه‌شناسی، خطر اصلی در متن کجاست؟
🔻نه در دعوت به صلح.
🔻نه در دفاع از اینترنت.
🔻نه حتی در انتقاد از وضعیت اقتصادی.
♦️خطر احتمالی در تبدیل مشکلات واقعی به یک روایت جامع دربارهٔ بحران مشروعیت نظام است. یعنی:
اقتصاد بد ← نارضایتی ← فاصلهٔ مردم و حکومت ← دو قطبی ← بحران اعتماد لزوم تغییر راهبردی
🔺این زنجیره اگر بدون تفکیک عوامل خارجی و داخلی، بدون تحلیل نهادی و بدون توجه به سرمایهٔ اجتماعی موجود ساخته شود، می‌تواند ناخواسته به این نتیجه برسد که: «مسئله، خود ساختار نظام است.»

در حالی که می‌توان صورت‌بندی دیگری داشت: مسئله، ضعف برخی سیاست‌ها و کارکردهاست؛ نه الزاماً اصل نظام.

این دو گزاره از نظر امنیت ملّی زمین تا آسمان متفاوت‌اند.

۱۶. نقد انقلابی نباید به دام تقدیس وضع موجود بیفتد
🔶 اینجا لازم است حتی از خاتمی هم سخت‌گیرانه‌تر با جریان انقلابی برخورد کنیم. اگر کسی در پاسخ به این سخنان فقط بگوید: «همه‌چیز خوب است، مردم مشکلی ندارند، اقتصاد عالی است، اینترنت هیچ مشکلی ندارد و هر منتقدی دشمن است»
🔸این پاسخ نه انقلابی است و نه قرآنی. قرآن با فساد، ظلم و ضعف داخلی بسیار صریح برخورد می‌کند: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِم» (رعد: ۱۱)

بنابراین انقلاب اسلامی اگر بخواهد از خود دفاع کند، باید قدرت اصلاح خود را نیز نشان دهد.

🟢 نظامی که فقط دشمن را نقد کند، اما از نقد خود نترسد، قدرتمندتر است.

۱۷. جمع‌بندی نهایی
🔷 اگر بخواهم کل سخنان خاتمی را در یک جمله نقد کنم:
🟢 آقای خاتمی در تشخیص بخشی از مسئله، قوی‌تر از ارائهٔ راه‌حل است؛ مقاومت را به‌درستی به‌عنوان عامل بازدارندگی می‌بیند، اما نسبت میان قدرت، مقاومت، مذاکره، اقتصاد، استقلال و اصلاح حکمرانی را به یک نظریهٔ منسجم راهبردی تبدیل نمی‌کند.
🔵 و ضعف اصلی او این است که:
صلح را بیش از آنکه محصول قدرت پایدار و تضمین‌شده بداند، به‌مثابه راه خروج از بحران صورت‌بندی می‌کند.
🔹در حالی که در راهبرد جمهوری اسلامی، صورت‌بندی دقیق‌تر باید چنین باشد:
🟢 مقاومت برای جلوگیری از تحمیل؛
قدرت برای افزایش قدرت چانه‌زنی؛
دیپلماسی برای تبدیل قدرت به منفعت؛
اقتصاد مقاوم برای کاهش آسیب‌پذیری؛
عدالت برای حفظ سرمایهٔ اجتماعی؛
اصلاح حکمرانی برای ترمیم اعتماد؛
و صلح برای تثبیت عزت و امنیت ـ نه برای خریدن آرامش به قیمت از دست دادن قدرت.

۱۸. امّا صورت‌بندی نهایی از منظر قرآنی ـ ولایی
🔷 اگر بخواهیم یک نظریهٔ رقیب در برابر سخنان جناب خاتمی بسازیم، به نظر این حقیر باید چهار اصل داشته باشد:
🔹اصل اول: قوّه

«وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ»
🔸بدون قدرت، صلح می‌تواند نام دیگری برای تحمیل باشد.
🔹اصل دوم: عدالت

«إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسانِ»
🔸بدون عدالت، مقاومت نیز در درازمدت سرمایهٔ اجتماعی خود را از دست می‌دهد.
🔹اصل سوم: عزّت

«وَلِلَّهِ العِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ» (منافقون: ۸)
🔸تعامل با جهان باید از موضع عزّت باشد.
🔹اصل چهارم: صلح

«وَإِن جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَها»

اسلام صلح را نفی نمی‌کند؛ امّا صلح را در کنار قدرت، عزّت، هوشیاری و عدالت می‌نشاند.

پس می‌توان فرمولی بسیار دقیق‌تر از مقاومت یا مذاکره ارائه کرد:

قدرت ← بازدارندگی ← مذاکره ← توافق متوازن ← راستی‌آزمایی ← صلح پایدار

نه:
بحران ← فشار ← مذاکره ← امتیاز ← آرامش موقت
و نه:

مقاومت ← جنگ دائمی ← فرسایش کشور

حکم نهایی دربارهٔ این سخنرانی

این سخنان آقای خاتمی را نباید نه با عنوان سخنرانی براندازانه به‌سادگی رد کرد و نه با عنوان نسخهٔ نجات‌بخش صلح پذیرفت.

مفاد سخنان ایشان ترکیبی است از: واقع‌بینی در تشخیص برخی تهدیدها + پذیرش نقش مقاومت + دغدغهٔ واقعی نسبت به اقتصاد و جامعه + خوش‌بینی قابل بحث نسبت به ظرفیت دیپلماسی + ابهام در تعریف صلح + کمبود نظریهٔ اقتصاد مقاومتی + تقلیل نقش بازدارندگی در مرحلهٔ پس از جنگ + ابهام دربارهٔ حدود اصلاحات ساختاری + نگاه ساده‌شده به مسئلهٔ اینترنت و امنیت شناختی.

و شاید مهم‌ترین نکته این باشد: خاتمی در این سخنرانی، برخلاف تصویری که ممکن است از او ساخته شود، اصل جمهوری اسلامی و اصل مقاومت را صریحاً نفی نمی‌کند؛ بلکه می‌کوشد یک روایت اصلاح‌طلبانه ـ صلح‌محور از جمهوری اسلامی پس از جنگ ارائه کند. اینجاست که نقد جدی باید از سطح شعار اصلاح‌طلب در برابر انقلابی عبور کند و به پرسش عمیق‌تری برسد:

آیا می‌توان در بعد اجرایی جمهوری اسلامی را اصلاح کرد، بدون آنکه مؤلّفه‌های هویتی، استقلالی، ولایی و مقاومتی آن تضعیف شود؟

پاسخ حقیر: بله، امّا مشروط است: اصلاح باید درون‌زا، عدالت‌محور، مردم‌پایه، کارآمدی‌محور، ضدفساد و در چارچوب قانون اساسی و هویت اسلامی ـ انقلابی باشد؛ وگرنه اصلاح حکمرانی می‌تواند آرام‌آرام از اصلاح کارکردها به تغییر مبانی تبدیل شود.

در سوی مقابل نیز جریان انقلابی اگر هر نقد اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی را فتنه و هر مطالبهٔ اصلاحی را توطئه بداند، دقیقاً همان سرمایهٔ اجتماعی‌ای را تضعیف می‌کند که برای استمرار مقاومت به آن نیاز دارد.

🔴 دشمن را نباید کوچک شمرد؛ امّا مردم را هم نباید کوچک شمرد.
🔴 صلح را نباید تقدیس کرد؛ اما جنگ را هم نباید تقدیس کرد.
🔴 مقاومت را نباید به انزوا فروکاست؛ امّا مذاکره را هم نباید به وابستگی تبدیل کرد.
🔴 اصلاح را نباید براندازی نامید؛ امّا براندازی را نیز نباید در جامهٔ اصلاح نشناخت.

پایان پیام/

  • نویسنده : دکتر محمّدابراهیم مالمیر عضو هیئت علمی دانشگاه رازی
  • منبع خبر : مژده خبر